
نقدي بر فيلم" به رنگ ارغوان"
تصویر برتر - لاله محمودی : سيزدهمين ساخته ابراهيم حاتمي كيا، بر خلاف ساير آثار اين فيلمساز كه نيم نگاهي به جنگ و يا مسائل آدمهاي پس از جنگ داشت، رويكردي كاملا متفاوت يافته و اينبار به سراغ مقوله عشق رفته و البته باز هم رويكرد اين فيلمساز به اين سوژه نيز مانند ساير آثارش زاويه ديد جديدي را به مخاطب خود مي نماياند. حاتمي كيا عشق را در داستان به رنگ ارغوان با انجام وظيفه رودر رو مي كند و شخصيت داستانش را نيز يك مامور امنيتي انتخاب مي كند. و نگاه ويژه اي كه از فيلمساز اشاره كردم در همينجا شكل مي گيرد و صد البته ماجرا را انقدر هم پيچيده نمي كند و از ابتدا تا انتهاي داستان را مي توان در يك خط خلاصه كرد: عشق يك مامور امنيتي به سوژه اي مي بايست تحت نظرش قرار دهد و بوسيله او به شكار اصلي دست يابد.
كنكاش دروني و پارادوكسي كه مقوله عشق با نوع فعاليت هوشنگ ستاري (حميد فرخ نژاد) دارد سبب مي شود تا مخاطب با داستان جذابي مواجه شود. چرا كه بر اساس قوانين، عشق مي تواند خللي بزرگ در كار ماموران زبده امنيتي پديد آورد و به قول رييس بالادست هوشنگ، وقتي پاي عشق در ميان آيد بايد فاتحه مامور امنيتي را خواند. از اين منظر، اين امر شايد نزد ساير آدمها كه در چنين شرايطي قرار نگرفته اند، ملموس نباشد روند فيلمنامه به گونه اي است كه مخاطب ناچار مي شود با قهرمان داستان، همذات پنداري كرده و كشمكش هاي ذهني- روحي و قلبي او را دريابد و خود در مقام انتخاب كننده قرار گيرد كه بالاخره بر سر دوراهي عشق و يا انجام وظيفه مي بايست كدام راه را انتخاب كرد؟ البته در اين بين شاخ و برگي هم در داستان به چشم مي خورد كه وجود رقيب عشقي به نام محسن (كوروش تهامي) مي توانست شائبه وجود كليشه مثلث عشقي را تقويت كند اما خوشبختانه ساختار فيلمنامه به گونه اي است كه ضلع سوم اين مثلث، بسيار كم سو و كم رنگ مي نمايد و شرايطي را به وجود مي آورد كه هيچگاه در طول داستان، اين مثلث نتواند به صورت كامل شكل بگيرد. و نكته جالبتر اينكه در داستان به رنگ ارغوان، به جاي اينكه هوشنگ به نوعي بد من ماجرا باشد اما تبديل به ضد قهرمان و در ادامه داستان و اواخر آن مبدل به قهرمان روايت حاتمي كيا مي شود. و اتفاقا اين مساله يك سئوال بزرگ را بوجود مي اورد كه تصوير چنين شخصيتي از يك مامور امنيتي كه او را فردي با احساس و كاملا زميني نشان مي دهد و به نوعي تبليغ مثبتي براي سيستم امنيتي است چرا باعث توقيف و مميزي فيلم آنهم به مدت شش سال مي شود؟ هوشنگي كه حاتمي كيا به تصوير كشيده يك مامور باخدا- با ايمان وسالم به لحاظ اخلاقي است و به جز خطايي كه در عشق ورزيدن از او سرزده و ظاهرا اين مساله از نگاه تشكيلاتش نوعي جرم محسوب مي شود هيچ نكته منفي ديگري ندارد. ضمن اينكه ساختار فيلم نيز حساسيت بر انگيز نيست. پس چرا مي بايست در محاق توقيف قرار گيرد و اينهمه حاشيه و جنجال پيرامونش ايجاد شود؟
نكته جالبتري كه سير تحول روحي هوشنگ را از يك فرد كاملا مقرراتي به انساني عاشق مبدل مي سازد به زيبايي و ظرافت در داستان به مخاطب مي نمايد، تيتر گزارش هاي محرمانه او به مافوقش است. به گونه اي كه اين تيترها از هوالقادر و هوالقاضي و هوالكاشف شروع شده و در آخرين نامه به هوالمحبوب ختم مي شود و اتفاقا همين مساله، مافوق هوشنگ را از تحول او آگاه مي سازد و در مي يابد كه هوشنگ نمي تواند وظيفه اش را آنگونه كه مي بايست، انجام دهد و بنابر اين شخصا فرماندهي عمليات را بر
عهده مي گيرد و البته پايان زيبايي را كه براي به رنگ ارغوان ترسيم و تصوير شده است را نيز نمي توان از ياد برد. آنجا كه هوشنگ اينك خود به يك فعال مبارزاتي در زمينه محيط زيست تبديل شده و عجب آنكه اينك اوست كه سوژه يك مامور ديگر قرار گرفته و گويا مامور جديد، يك زن است كه مي بايست هوشنگ را تحت نظر قرار دهد و او نيز اولين گزارش خود را با تيتري شروع مي كند كه هوشنگ در اولين گزارش خود از ارغوان، همان تيتر را به كار برده بود؟ آيا قرار است عشق ديگري آغاز و تكرار شود؟ آيا اين يك دور تسلسل است كه مامور را از انجام وظيفه باز مي دارد و عواطف و احساساتش بر او حكم مي رانند؟ به جد معتقدم پايان بندي به رنگ ارغوان يكي از زيباترين پايان بندي هاي فيلمهاي حاتمي كيا و تفكر برانگيزترين آنهاست.
ساختار فيلم هم با توجه به محدود بودن لوكيشن ها خوب و مناسب است. و مخصوصا انتخاب خوبي به لحاظ هارموني رنگ در طراحي لباس و طراحي صحنه فيلم به عمل امده است. حميد فرخ نژاد نيز مانند هميشه بازي يكدست و زيبايي را از خود به نمايش مي گذارد و ساير بازيگران نيز در نقش هاي خود جا افتاده اند . اگر چه ظاهرا مميزي ها بر روند داستان تا حدي لطمه وارد ساخته به گونه اي كه در نسخه فعلي از رييس پاسگاه تنها چهره اي كاريكاتورگونه باقي مانده است و يا احتمالا حضور محسن كمر رنگ شده و صد البته نقش دانشجويان در داستان و نسخه فعلي نيز تقريبا به هيچ انگاشته شده اما در مجموع با همين وضعيت هم بايد اذعان كرد كه به رنگ ارغوان فيلمي خوش ساخت و بي حاشيه است كه وجود و حضورش در وضعيت فعلي سينماي اكران كه سرشار از فيلمهاي دختر پسري و دغدغه هاي بيهوده و لودگي هاي فراوان به اسم كمدي است، غنيميت و واجب است.
منبع : سینماروز
كنكاش دروني و پارادوكسي كه مقوله عشق با نوع فعاليت هوشنگ ستاري (حميد فرخ نژاد) دارد سبب مي شود تا مخاطب با داستان جذابي مواجه شود. چرا كه بر اساس قوانين، عشق مي تواند خللي بزرگ در كار ماموران زبده امنيتي پديد آورد و به قول رييس بالادست هوشنگ، وقتي پاي عشق در ميان آيد بايد فاتحه مامور امنيتي را خواند. از اين منظر، اين امر شايد نزد ساير آدمها كه در چنين شرايطي قرار نگرفته اند، ملموس نباشد روند فيلمنامه به گونه اي است كه مخاطب ناچار مي شود با قهرمان داستان، همذات پنداري كرده و كشمكش هاي ذهني- روحي و قلبي او را دريابد و خود در مقام انتخاب كننده قرار گيرد كه بالاخره بر سر دوراهي عشق و يا انجام وظيفه مي بايست كدام راه را انتخاب كرد؟ البته در اين بين شاخ و برگي هم در داستان به چشم مي خورد كه وجود رقيب عشقي به نام محسن (كوروش تهامي) مي توانست شائبه وجود كليشه مثلث عشقي را تقويت كند اما خوشبختانه ساختار فيلمنامه به گونه اي است كه ضلع سوم اين مثلث، بسيار كم سو و كم رنگ مي نمايد و شرايطي را به وجود مي آورد كه هيچگاه در طول داستان، اين مثلث نتواند به صورت كامل شكل بگيرد. و نكته جالبتر اينكه در داستان به رنگ ارغوان، به جاي اينكه هوشنگ به نوعي بد من ماجرا باشد اما تبديل به ضد قهرمان و در ادامه داستان و اواخر آن مبدل به قهرمان روايت حاتمي كيا مي شود. و اتفاقا اين مساله يك سئوال بزرگ را بوجود مي اورد كه تصوير چنين شخصيتي از يك مامور امنيتي كه او را فردي با احساس و كاملا زميني نشان مي دهد و به نوعي تبليغ مثبتي براي سيستم امنيتي است چرا باعث توقيف و مميزي فيلم آنهم به مدت شش سال مي شود؟ هوشنگي كه حاتمي كيا به تصوير كشيده يك مامور باخدا- با ايمان وسالم به لحاظ اخلاقي است و به جز خطايي كه در عشق ورزيدن از او سرزده و ظاهرا اين مساله از نگاه تشكيلاتش نوعي جرم محسوب مي شود هيچ نكته منفي ديگري ندارد. ضمن اينكه ساختار فيلم نيز حساسيت بر انگيز نيست. پس چرا مي بايست در محاق توقيف قرار گيرد و اينهمه حاشيه و جنجال پيرامونش ايجاد شود؟
نكته جالبتري كه سير تحول روحي هوشنگ را از يك فرد كاملا مقرراتي به انساني عاشق مبدل مي سازد به زيبايي و ظرافت در داستان به مخاطب مي نمايد، تيتر گزارش هاي محرمانه او به مافوقش است. به گونه اي كه اين تيترها از هوالقادر و هوالقاضي و هوالكاشف شروع شده و در آخرين نامه به هوالمحبوب ختم مي شود و اتفاقا همين مساله، مافوق هوشنگ را از تحول او آگاه مي سازد و در مي يابد كه هوشنگ نمي تواند وظيفه اش را آنگونه كه مي بايست، انجام دهد و بنابر اين شخصا فرماندهي عمليات را بر
عهده مي گيرد و البته پايان زيبايي را كه براي به رنگ ارغوان ترسيم و تصوير شده است را نيز نمي توان از ياد برد. آنجا كه هوشنگ اينك خود به يك فعال مبارزاتي در زمينه محيط زيست تبديل شده و عجب آنكه اينك اوست كه سوژه يك مامور ديگر قرار گرفته و گويا مامور جديد، يك زن است كه مي بايست هوشنگ را تحت نظر قرار دهد و او نيز اولين گزارش خود را با تيتري شروع مي كند كه هوشنگ در اولين گزارش خود از ارغوان، همان تيتر را به كار برده بود؟ آيا قرار است عشق ديگري آغاز و تكرار شود؟ آيا اين يك دور تسلسل است كه مامور را از انجام وظيفه باز مي دارد و عواطف و احساساتش بر او حكم مي رانند؟ به جد معتقدم پايان بندي به رنگ ارغوان يكي از زيباترين پايان بندي هاي فيلمهاي حاتمي كيا و تفكر برانگيزترين آنهاست.
ساختار فيلم هم با توجه به محدود بودن لوكيشن ها خوب و مناسب است. و مخصوصا انتخاب خوبي به لحاظ هارموني رنگ در طراحي لباس و طراحي صحنه فيلم به عمل امده است. حميد فرخ نژاد نيز مانند هميشه بازي يكدست و زيبايي را از خود به نمايش مي گذارد و ساير بازيگران نيز در نقش هاي خود جا افتاده اند . اگر چه ظاهرا مميزي ها بر روند داستان تا حدي لطمه وارد ساخته به گونه اي كه در نسخه فعلي از رييس پاسگاه تنها چهره اي كاريكاتورگونه باقي مانده است و يا احتمالا حضور محسن كمر رنگ شده و صد البته نقش دانشجويان در داستان و نسخه فعلي نيز تقريبا به هيچ انگاشته شده اما در مجموع با همين وضعيت هم بايد اذعان كرد كه به رنگ ارغوان فيلمي خوش ساخت و بي حاشيه است كه وجود و حضورش در وضعيت فعلي سينماي اكران كه سرشار از فيلمهاي دختر پسري و دغدغه هاي بيهوده و لودگي هاي فراوان به اسم كمدي است، غنيميت و واجب است.
منبع : سینماروز











