▪•●تصویر برتر●•▪
سینما تلویزیون
آلفرد نوبل

.

تصویر برتر -  از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت   تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!

زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»      

آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است

arya | در 3/3/1389 ساعت 19:18 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
پروانه ميرافشاري (حميرا)

.

تصویربرتر -  متولد 1323 تهران از خانواده با نفوذ و سرشناس امير افشاري كه اصالتي آذري دارند مي باشد.

arya | در 26/2/1389 ساعت 03:48 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
نگاهي به زندگي تهمينه ميلاني در سالروز تولدش

تصویر برتر -  مريم بوستاني : تهمينه‌ ميلاني كارگرداني‌ است‌ كه‌ مخالف‌ و موافق‌ زيادي‌ دارد هر چه‌ هست‌ تهمينه‌ ميلاني‌ حرفش‌ را صريح مي زند و محافظه كاري نمي كند  به‌ اعتقاد من‌ همين‌ ويژگي‌ او را به‌ جنجالي‌ترين‌ كارگردان‌ زن‌ بعد از انقلاب‌ تبديل‌ كرده‌ است او با ساختن فیلم هایی  با مضمون زنانه و نشان دادن شرایط نابرابر، آشکارا به نقد قوانین و سنت هایي در قوانین و فرهنگ اجتماعی پرداخته است .علاوه بر آن او در نشست ها و مصاحبه هایش نیزبه دفاع از حقوق زن، پرداخته است

arya | در 18/6/1388 ساعت 22:29 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
شان پن


تصویر برتر -  شان پن متولد ۱۷ اوت ۱۹۶۰ بازیگر برنده جایزه اسکار و کارگردان آمریکایی است

 

زندگی

پن در اوت ۱۹۶۰ در سانتا مونیکای ایالت کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد . پدرش ، لئو پن, کارگردان یهودی، (که به دلیل مخالفت با مک‌کارتیسم در لیست سیاه قرارگرفت) و مادرش خانم "ایلین ریان" یک ایرلندی-ایتالیایی و پیرو مذهب کاتولیک بود. او دو برادر دارد به نام‌های کریس پن (هنرپیشه) و مایکل پن (موزیسین).

 

حرفه

نخستین تجربه بازیگری شان پن، در فیلم "Fast Times at Ridgemont High" (روزهایی هیجانی در بلندی‌های هیجمانت) بود. از آن هنگام تاکنون در حدود ۴۰ فیلم بازی کرده‌است و برای فیلم‌های رودخانه مرموز و میلک جایزه اسکار را دریافت کرده‌است. او همچنین برای سه فیلم دیگر هم نامزد اسکار شده ‌بود که عبارت‌اند از : من سام هستم به کارگردانی جسی نلسون ، راه رفتن مرد مرده و "Sweet and Lowdown".

 

در سال ۱۹۹۱ اولین کارگردانی خود را با فیلم "Indian Runner" تجربه کرد . او دو فیلم دیگر نیز با بازی جک نیکلسون کارگردانی کرده‌است : "The Crossing Guard" محصول ۱۹۹۵ و قول محصول ۲۰۰۱ . در فیلم قول ما شاهد حضور چند لحظه‌ای بازیگر بزرگ میکی رورک هستیم.

 

زندگی شخصی وی عاری از خشونت نبود. در سال ۱۹۸۵ با خوانندهٔ موزیک پاپ مدونا ازدواج کرد . این رابطه‌ بر اثر اعتراض ورود رسانه به حریم خصوصی‌اش به شدت به هم خورد . همچنین در آن زمان گویا به خاطر حادثه‌ای دستگیر هم شد. بعد از مراحل دادگاه در سال ۱۹۸۹ از هم جدا شدند . بعدها پن با روبین رایت (هنرپیشه) آشنا شد و در سال ۱۹۹۶ در حالی که دو بچه از ازدواج پیشین‌اش داشت با او ازدواج کرد.

 

در اکتبر ۲۰۰۲ پن مبلغ ۵۶.۰۰۰ دلار برای یکسری تبلیغ به واشنگتن پست پرداخت کرد که در آن تبلیغات ، از جرج بوش ، رئیس جمهور آمریکا، خواسته ‌می‌شد روند خشونت‌ها را پایان ببخشد . تبلیغات به صورت نامه‌های سرگشاده نوشته ‌شد و در جهت مخالفت با حمله احتمالی به عراق و جنگهای ضدتروریسم بود.

 

او در دسامبر ۲۰۰۲ سفر کوتاهی به عراق داشت و در ژوئن ۲۰۰۵ نیز در سفری پنج روزه به عنوان خبرنگار روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل از ایران دیدار کرد . و مجموعه گزارش‌های خود از رویدادها و مصاحبه‌های پیش از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران را در روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل به چاپ رساند. وی یکی از فعالان حقوق بشر در یونیسف می‌باشد .

 

 

فیلم‌ها

 

[ویرایش] فیلم شناسی

سال نام فیلم نقش توضیحات

۱۹۸۳ پسرهای بد  

۱۹۸۶ غافلگیری شانگهانی  همراه با مدونا

۱۹۸۸ رنگ‌ها  

۱۹۸۹ ما فرشته نیستیم  

۱۹۹۳ راه کارلیتو  همراه با آل پاچینو

۱۹۹۷ دور برگردان  همراه با جنیفر لوپز

بازی  همراه با مایکل داگلاس

۱۹۹۸ خط نازک قرمز  

۲۰۰۱ من سام هستم  

۲۰۰۳ همه چیز در مورد عشق  

رودخانه مرموز  

۲۱ گرم  همراه با بنیسیو دل تورو

۲۰۰۴ ترور ریچارد نیکسون  

۲۰۰۵ مترجم  

۲۰۰۶ همهٔ مردان شاه  

۲۰۰۸ میلک  

شون

arya | در 10/5/1388 ساعت 02:02 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
شهاب حسینی مرد محجوب، نجیب،ومتواضع سینما

تصویر برتر -   مريم بوستاني  :سيمرغ بهترين بازيگر مرد امسال بر شانه هاي مردي نشست كه اگرچه فيلم سوپراستار چندان مورد عنايت منتقدان واقع نشد اما از حق نبايد بگذريم كه او جزو بازیگرانی است که نقش را جدی می گیرد و برای به ثمر نشستن آن، از جان و دل مایه می گذارد. درست مثل بازیکن فوتبالی که کم فروشی نمی کند و از دقیقه یک تا نود در زمین بازی می دود .كارنامه حرفه اي شهاب حسینی نشان داده است که دوست دارد آهسته و پیوسته حرکت کند و برای رسیدن به بلوغ بازیگری اش، چندان عجله ای ندارد.
          
       



 

 

 

 

زندگینامه

 

نام اصلي وي سید شهاب‌ الدین‌ حسینی‌ تنکابنی‌ و متولد ۱۴ بهمن ۱۳۵۲ در تهران است.

تحصیلات دانشگاهی او در رشتهٔ روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را ناتمام گذاشت. کار خود را با گویندگی در رادیو آغاز کرد. سپس در برنامه‌ای برای نوجوانان به نام «اکسیژن» که از شبکهٔ ۲ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد در تلویزیون ظاهر شد. او در فیلم‌هایی مانند رخساره، واکنش پنجم، زهر عسل و سریال‌های پس از باران، تب سرد، پلیس جوان و مدار صفر درجه ایفای نقش کرده‌است.

 

 



 

به همراه تعدادی از دوستانش، گروه موسیقی هفت (سون) را در سال ۱۳۸۳ تشکیل داد و همچنان به عنوان دکلمه کننده با این گروه همکاری دارد. متاهل و دارای یک فرزند پسراست.

 

شهاب حسینی بازی های خوب و ماندگاری در کارنامه اش ثبت کرده است. اما هنوز به جایگاهی که استحقاقش را داشته، نرسیده است. او می توانست قله های موفقیت بیشتری را فتح کند و به عنوان یک «ستاره محبوب» مطرح شود. جایگاه فعلی او به گونه ای است که به راحتی نمی توان او را در ردیف ستاره های حال حاضر سینما گنجاند. او با وجود شایستگی هایش، چندان قابلیت های یک «ستاره» را ندارد. بازیگری نیست که نامش به تنهایی بتواند تضمین کننده گیشه باشد و مخاطب را، به تماشای یک فیلم تشویق کند. در بین فیلم های پرشماری که بازی کرده است، فیلم چندان پرفروشی دیده نمی شود.

 

ریشه این اتفاق را باید در انتخاب های شهاب حسینی و نوع مواجهه ای که با پیشنهادهای حرفه ای اش دارد، جست. او در یک برنامه تلویزیونی گفت: من عاشق رفاقت هستم و خیلی از انتخاب هایم را بر این اساس انجام می دهم. یعنی این که اگر امکان دارد از طرف من خیری به شما برسد، خب بگذار برسد. او همچنین به این نکته اشاره کرد که چون در سن ٢٢ سالگی ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده است، در انتخاب هایش نمی تواند به مسائل مالی بی توجه باشد: «وقتی که ٢٢ سالم بود برای خودم انتخاب کردم و الان نوبت به ثمر رساندنش است.

 

دوست داشتم که این اتفاق بیفتد؛ من نمی توانم آرامش همسر و فرزندانم را فدای مسائل کاری کنم.» شهاب حسینی نشان داده است که دوست دارد آهسته و پیوسته حرکت کند و برای رسیدن به بلوغ بازیگری اش، چندان عجله ای ندارد.این نکته را از صحبت هایش در برنامه «شب شیشه ای» به خوبی می شد فهمید.

 

 



نکته جالب در کارنامه بازیگری شهاب حسینی این است که او تنها مجری است که حضوری موفق و مستمر، در عرصه بازیگری سینما و تلویزیون داشته است. تجربه نشان داده است که همه مجریانی که می خواسته اند بخت خود را در سینما و تلویزیون بسنجند، دست خالی برگشته اند و هیچ کدام موفقیت چندانی کسب نکرده اند.

 

سودابه آقاجانیان با فیلم های «بر بال فرشتگان»، «جای امن» و «چشمان سیاه»، جواد یحیوی با فیلم های «شوخی»، «سیندرلا» و «باغ فردوس پنج بعدازظهر» و حسین پاکدل با فیلم «یاس های وحشی»، مجریانی بوده اند که پس از حضور در سینما این نکته را دریافتند که در عرصه مجری گری شانس بیشتری برای موفقیت دارند. اما شهاب حسینی در بین همه این افراد یک استثناست. او هم فن بیان خوبی دارد و در اجرا قوی و مسلط نشان می دهد و هم تکنیک های بازیگری را خوب می شناسد و در هنگام نقش آفرینی شخصیت را باورپذیر می کند. او هنوز هم با وجود این که بازیگر مشهوری شده است، برخی از پیشنهادهای مجری گری مثل اجرای برنامه «شب سال تحویل» را می پذیرد. او علاوه بر بازیگری گه گاه به عرصه موسیقی هم سرک می کشد. از فعالیت های او در این حوزه می توان به عضویتش در گروه موسیقی «هفت» و دکلمه کردن اشعار آلبوم «رایا» اشاره کرد. آلبومی که می شود گفت خانوادگی است، چون آهنگ سازی اش را برادر شهاب انجام داده بود و اشعارش هم سروده پدرش بود.

 

فیلم شناسی

رخساره (امیر قویدل، ۱۳۸۰)

آدمکها (علی قوی تن، ۱۳۸۱)

واکنش پنجم (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱)

این زن حرف نمی‌زند (احمد امینی، ۱۳۸۱)

زهر عسل (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۱)

شمعی در باد (پوران درخشنده، ۱۳۸۲)

الهه زیگورات (رحمان رضایی، ۱۳۸۲)

گرداب (حسن هدایت، ۱۳۸۳)

رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، ۱۳۸۳)

قتل آن لاین (مسعود آب پرور، ۱۳۸۴)

پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغ زاده، ۱۳۸۴)

باغ آلوچه (بهروز شعیبی، ۱۳۸۴)

قصه عشق (بیژن بیرنگ، ۱۳۸۵)

غیر منتظره (محمدهادی کریمی، ۱۳۸۵)

بچه‌های ابدی (پوران درخشنده، ۱۳۸۵)

تنگنا (علیرضا بذرافشان، ۱۳۸۵)

ایستگاه بهشت (نادر مقدس، ۱۳۸۵)

نیلوفر (سابین ژمایل، ۱۳۸۶)

محیا (اکبر خواجویی، ۱۳۸۶)

دل شکسته (علی روئین تن، ۱۳۸۶)

پرچم‌های قلعه کاوه (محمد نوری زاد، ۱۳۸۶)

ناشناس (احمد ظریف‌رفتار، ۱۳۸۶)

تنهایی (حجت قاسم‌زاده اصل، ۱۳۸۶)

سوپراستار! (تهمینه میلانی، ۱۳۸۷)

درباره الی (اصغر فرهادی، ۱۳۸۷)

آناهيتا (۱۳۸۷)

پري دريايي (۱۳۸۷)

حوالي اتوبان (۱۳۸۷)

 



 

شهاب حسيني در نمايي از سريال مدار صفردرجه

 

 

مجموعه‌های تلویزیونی

پس از باران (سعید سلطانی، ۱۳۷۹)

همسفر (در دو اپیزود، ۱۳۸۰)

پلیس جوان (سیروس مقدم، ۱۳۸۰)

تب سرد (علیرضا افخمی، ۱۳۸۲)

مدار صفر درجه (حسن فتحی، ۱۳۸۵)

رقص پرواز (احمد مرادپور، ۱۳۸۵)
 



 



 



 

شهاب حسینی و همسرش پریجهر قنبری 
arya | در 9/5/1388 ساعت 02:04 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
لئوناردودیکاپریو
 سعیددبیری : بابازیگری آشنا میشویم که در ابتدا به خاطر چهره زیبایش در فیلم های رمانتیک بازی میکردبسیاری از منتقدین در ابتدای کار این بازیگربر این باور بودند که این بازیگر صرفا به خاطرچهره زیبایش در هالیوود راه پیدا کرده است اما این بازیگر ثابت کرد که بازیگری بسیار توانا است می خواهیم با یکی از نامزدهای اسکار سال 2007آشنا شویم کسی که سال2007 دو کار بزرگ داشت 1- الماس خونین 2-ازدست رفته بله درسته نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد2007به خاطربازی در فیلم الماس خونین که متاسفانه نتوانست اسکار را بگیرد بله درسته می خواهیم با لئوناردو ويلهلم دي کاپريوآشنا شویم
 
        
   
   

 



 

نام:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

قد: ۱۸۵

مکان تولد: کاليفرنياي امريکا

پدر: جورج دي کاپريو:فروشنده کميک استريپ

مادر:ايرملين دي کاپريو:منشي دادگاه

خواهر: ادامدی کاپریو

 

نام مستعار: لئو        

او بازیگری را در سال 1991 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و سپس توجه رابرت دنیرو جلب کرد برای بازی فیلم زندگی و در این فیلم انتخاب شد .لئو ناردو گفته است که بازیگر مورد علاقه اش رابرت دنیرو است .بعد از این که لئو ناردو توانست در کنا ر بازیگر مورد علاقه اش یعنی رابرت دنیرو بازی کند تمام قدرت بازیگری خود را برای کارهای بعدی بکار گرفت لئوناردو چند روز خودش را در یک بیمارستان روانی زندانی کرد تا بتواند در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد بازی کند در این فیلم لئوناردو نقش برادر جانی دپ را بازی کرد لئو ناردو به خاطر بازی در این فیلم نامزد جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل شد بسیاری دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سام ریمی (1996) است . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئوناردو است که در برابر بزرگانی چون مریل استریپ ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

 

سرانجام در سال 1997 لئوناردو بابازی در دو فیلم رومئو و ژولیت و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود .وقتی از طرف جیمز کامرون پیشنهاد بازیگری فیلم تایتانیک به لئوناردو شد لئوناردو نمیدانست که با این فیلم به یک اسطوره تبدیل می شود تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئوناردو در کنار کیت وینسلت در این فیلم غوغا به پا کردند که هنوز هم پر فرو شترین فیلم جهان است. پس از تایتانیک لئوناردو کم کار کرد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت. بعد از آن لئو ناردو در چندین پروژ عظیم شرکت کردکه به آنها با ذکر دستمزد اشاره می کنیم ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلارکه در کنار تام هنکس این فیلم را بازی کرد

بعد از آن در فیلم شهرت ساخته وودی آلن بازی کرد



ودر سال 2007 دردواثر بزرگ بازی کرد یعنی 1-ازدست رفته با کارگردانی مارتین اسکورسیزی2-الماس خونین که به خاطرش کاندیدای اسکار بهترین بازیگر هالیوود شد ومتا سفانه نتوانست اسکار بگیرد و فارست ویتا کر این مقام را گرفت
arya | در 8/5/1388 ساعت 02:11 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
مروري بر زندگي خانواده اي هنرمند
 مريم بوستاني : علي ، ليلا و زهرا حاتمي خانواده اي كوچك اما در عين حال هنرمنداني بزرگ هستند كه در مرور زندگي آنها به نكاتي قابل تامل مي رسيم
         
     
        

 

 


 

علي حاتمي




حاتمي درخيابان شاهپور تهران , كوچه ارديبهشت , متولد شد ؛ همان محله اي كه رضا خوش نويس هزار دستان در زير سه پايه و دا‎غ به عنوان نشاني محل سكونتش به مستنطق شش انگشتي بروز ميدهد. مادرش خانه دار بود و پدرش سمت مهم صفحه آرا در يك چاپخانه را داشت . دومين فرزند ذكور خانواده اش بود.تابستان با تعطيل شدن درس ومشق نزد پدرش در چاپخانه مي روفت , و درحيرت دقت وظرافت پدر دركار صفحه بندي فرو مي روفت كه چگونه صفحه هارا باكليشه هاي ستاره و گل ودسته و گل وبوته و بلبل تزيين مي كرد؛يعني در حقيقت با شگردهاي محدود اما پيچيده صفحه ها را به هم مي پيوست ويا ازهم جدا ميكرد.حاتمي ميگويداز همان جا ,در محل كار پدر ,در فضاي آغشته به ذرات سرب در لابه لاي((گارسه))و صداي ((ماشين ملخي )) با رمزحروف سربي زير دست پدر كلمه اي مي سازد , و گاهي هم اين كلمه هارا سرهم مي كند , كه مي شود چند جمله اي من درآوردي ؛ يعني نوعي بديهه و بدعت كه ذهن كودكانه او را به خلجان وامي دارد .

به ياد مي آورد كه درجوار همان چاپ خانه كليسايي قرارداشته است كه خادمان آن كارشان تبليغ فرهنگي , يعني نشر مذهب , از روي كتاب مقدس بوده است.در آن كليسا مجله ها و كتابهاي مصور مرغوب و زيبايي ميبيند كه چشم او را با نقاشي هاي مذهبي كلاسيك و معماري كليسايي آشنا مي كند . در همان ايام ,يعني در هجده سالگي , ناگهان به بيماري سختي مبتلا مي شود و او را نزد يكي از بستگان مادرش مي برند,كه پزشكي اصيل و متعين است با نسب و فرهنگي قاجاري.مدتي نزد آن پزشك مي ماند , در خانه اي كه ظاهرا سرمشق آن كاخ گلستان بوده است,تا اين كه مرض در تن نحيف او مهار شود.
 حاتمي ميگويد: اقامت در آن خانه و حشرونشر با طايفه اي كه در آن ساكن بوده اند براي اونتايجي در برداشته است كه يكي از آن نتايج آشنايي با زندگي و فرهنگ اشرافي و قاجاري بوده است,و او بيش از هركس جلوه هاي آن زندگي و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر كوچك پزشك معالج خودفراميگيرد كه مانند خود او بيمار بوده است
 او براي خواهر بيمار پزشك قصه ميگويد , و هرشب حكايتي را نقل مي كند كه مقداري مايه,يا نمك و فلفل,را از ذهن خودش مي سازد و مي پردازد.به اين تر تيب وقتي با تن سلامت به خانه باز ميگردد چنته اي حاوي مقداري تجربةجديد,ملاحظاتي از زندگي آدمهاي متعين و قصه هاي رنگين, با خود داردكه براي آدمي به سن وسال او در آن محلة زاد و بومي بسيار نظر انگيز است. عمويش ابراهيم حاتمي دستي در نواختن تار داشت ودر طول سه ماه , زمينه آشنايي برادر زادة خود را با موسيقي و به خصوص نواختن تار فراهم ميكند . و عموي مسن ترش , كه درهمسايگي آن ها زندگي مي كرده است , به وسيلة يك آپارات هشت ميليمتري در خانه به او و برادرش فيلمهاي كارتون و مستند ورزشي را نشان ميدهد.به موازات آن سينماي كشور(اورانوس سابق,و شهره اسبق),در محلةآن ها , او را باجادوي نور وصدا و عكس متحرك بيش تر آشنا ميسازد, اين آشنايي با پيش پرده خواني و نمايش هاي تك پرده اي و شعبده بازي و عمليات اكرو باتيك , كه در همان سينما اجرا مي شد, همراه است.
شوق نمايش نامه نويسي پاي او را به تماشا خانه هاي لاله زار باز مي كند كه در ساعات روز , قبل از تاريكي هوا , بليت شان ارزانتر بوده است. در آن جا مسحور بازي هنرمندانة جعفر توكل مي شود و آروز ميكند روزي برسد كه توكل در نمايشي به كارگرداني خود او بازي كند. اين ايام مصادف است با رسيدن شبكه برق تهران به محلة شاهپور و پيچيدن طنين صداي راديو در خانة آنها‍‍ ((شما ديگر از راديو همه چيز را ميشنيديد يا درواقع مي ديديد. چون هرجوري كه مي خواستيد آن حرفهارا تصور مي كرديد.))
حاتمي ميگويد:وقتي نصرت الله محتشم,نويسنده و بازيگر حرفه اي تئاتر,برنامه اي , از جمله يك نمايش نامه راديويي , را اجرا مي كرده است, حساسيت و نيروي تخيل حاتمي را به شدت برمي انگيخته است.
از همان ايام است كه حاتمي تصميم مي گيرد روي مايه هايي از داستان هاي ملي و ايراني كار كند؛بنابراين شروع ميكند به نوشتن,و با كاوش و جديت مي نويسد.موقعي كه در كلاس نهم تحصيل ميكند براي آموختن اصول اولية نمايش نامه نويسي به هنرستان هنرپيشگي تهران(واقع در شاه آباد)مي رود؛اما از بد حادثه چند روز بعد هنرستان هنرپيشگي تعطيل ميشود.پس از آن اعلاني نظر اوراجلب مي كند كه هنرستان آزاد هنرهاي دراماتيك تاسيس شده است. بي درنگ در رشته نمايش نامه نويسي ثبت نام مي كند,و از درس هاي ديگر خود را بي نصيب نمي گذارد.سخت گيري مهدي نامور رييس هنرستان ,نسبت به نمايش نامه هايي كه هنرجويان نوآموزمي نوشتند تا در سالن هنرستان اجرا شود حاتمي را برآن مي دارد كه در فراگيري فنون و شگردهاي نمايش نامه نويسي , به ويژه گفت وگو پردازي , حساسيت و كوشايي از خود نشان مي دهد.اين حساسيت وكوشايي ازچشم مدرسان و مسئولان پوشيده نمي ماند.
 موقعي كه در دي ماه 1343 بر پاية آن هنرستان با حمايت وزارت فرهنگ وهنر , در واقع به ابتكار هنرمندان و مسئولان هنرستان , دانشكدة هنرهاي دراماتيك تاسيس مي شود حاتمي جوان به مرز بيست سالگي مي رسد و به خدمت نظام وظفه احضار مي شود.مهدي نامور از حاتمي مي خواهد كه در امتحان ورودي دانشكده شركت كند, و او در پاسخ مي گويد:به سربازي احضار شده است؛اما در مقابل ناباوري حاتمي مهدي نامور مي گويد((تو دست بجنبان,من كمكت مي كنم))به اين ترتيب پايحاتمي به دانشكده .
 هنرهاي دراماتيك باز مي شود؛دانشكده اي كه به زعم او فضاي آموزشي مطلوبي داشت,و ميان استادان و دانشجويان آن هماهنگي سازنده اي برقرار بود.نخستين نمايش نامه اش را باعنوان ((ديب))(ديو)نوشت و در ارديبهشت ماه 1344 با حضور كودكان ((مؤسسة آموزي فرهنگ آرزو))در تالار نمايش هنرهاي دراماتيك به مدت سه شب اجرا كند.
حاتمي نمايش نامه ((ديب))(ديو)را براساس متل ها و افسانه هاي مردم تهران مي نويسد,با مفردات قصةايراني ,و ازسبك و سياق قصه هايي كه سجع و قافيه دارند استفاده مي كند.حاتمي پس از نمايشنامه ((ديو)) , نمايش ((خاتون خورشيد باف))يا((دختر نارنج وترنج)) (در هفت پرده) را مي نويسدكه قرارمي شود درمجلة((بامشاد)) چاپ شود؛اما باخواهش او سردبيرازچاپ آن نمايش نامه صرف نظر مي كند.((فكر مي كردم كارم هنوز شكل نگرفته است و موقعي بايد آن ها راچاپ كنم كه كامل باشند.))سپس((چهل گيس))و ((خاتون و شهر آفتاب و مهتاب))و ((قصةحرير و مرد ماهي گير))را مي نويسد, كه اولي را زهراخواجه نوري و دومي و سومي را عباس جوانمرد و گروهش روي صحنه مي آورند,و ازاجراي آنها برنامه تلويزيوني تهيه مي شود.اجراي اين نمايش ها حاتمي را به عنوان يك نمايش نامه نويس صاحب سبك معرفي مي كند.او نقل مي كند:چون نمايش نامه هاي آهنگين و ريتميك مي نوشتم بعضي ها شايع كرده بودند مادر بزرگي دارم كه مسن است و اين نمايش نامه ها را مي نويسد؛اما به دليل كبر سن و امتناع از شهرت اسم خودش را پاي نمايش نامه ها نمي گذارد, بنابراين من آن ها را امضاء مي كنم.چندصباحي اين حرفها در محافل هنري پشت سر حاتمي زده مي شود تا اين كه سال 1345 ظاهرا به منظور رفع سوءتفاهم نمايش مدرني با عنوان ((آدم و حوا))يا ((برج زهر مار))مي نويسد كه تحولي در كار او محسوب ميشود, و همين نمايش موجب آشنايي او با مسئولان تلويزيون مي گرددكه درآن ايام در كار جذب افراد مستعد بودند.
نخستين فبلم نامة كاملي كه ارايه مي كند حماسة عشقي شب جمعه(1346) نام دارد كه هنر شناس با قريحه اي مانند فريدون رهنما آنرا مي پسندد و هژير داريوش آن را به صورت يك فيلم كوتاه در مي آورد. حاتمي حماسةعشقي شب جمعهرا در اندازه و ابعاد يك فيلم نامة سينمايي مي نويسد كه بلا فاصله به پيشنهاد رهنما به فرانسه ترجمه مي شودتا كارگرداني فرانسوي آن را جلوي دوربين ببرد.مترجمي به نام سميعي فيلم نامه را به فرا نسه ترجمه مي كند ؛ ((اما چون تعصب ايراني داشتم ترجيح دادم كه يك ايراني آن را كارگرداني كند))و قرعه به نام هژير داريوش مي افتد.
سال 1348برگشتگاه , يا نقطةعطفي,در تاريخ سينماي ايران است.كيميايي و مهرجويي و تقوايي فيلم هاي قيصر و گاو و آرامش در حضور ديگران را مي سازد و حاتمي در تدارك ساختن حسن كچل است.هدف مشترك اين فيلم سازان دوري جستن از بازار ((فيلم فارسي ))بود.حسن كچل قبل از اين كه به فيلم درآيد نمايش نامة آن توسط داود رشيدي با بازي پرويز فني زاده , اسماعيل داورفر,يدالله شير اندامي , عصمت صفوي و مهين شهابي در فروردين 1348 در تالار بيست و پنج شهريور اجراشده بود. و بدين ترتيب بصورت جدي وارد فعاليتهاي سينمايي شد. و در سال 1375 هنگام ساخت فيلم جهان پهلوان تختي بعلت بيماري دارفاني را وداع گفت

 

فعالیت در تئاتر
حاتمی کار هنری خود را با تئاتر در زمینهٔ نویسندگی آغاز کرد و نمایشنامه‌های «ساتن»، «قصهٔ حریر»، «ماهیگیر»، «حسن کچل»، «چهل گیس» و شهر «آفتاب و مهتاب» را برای تئاتر نوشت.علی حاتمی در کلاس های نمایشنامه نویسی اداره هنر های دراماتیک واقع (درآب سردار) شرکت نمود و بعد ها که این اداره به نام دانشکده هنرهای دراماتیک تغییر نام داد او در رشته ادبیات نمایشی تحصیلات خود را ادامه داد. او در سال ۱۳۴۴ نمایش دیب (دیو ) را که از اولین نوشته های خود بود در تالار دانشکده و با کودکان موسسه آموزشی فرهنگ آرزو به اجرا در آورد و ...


فعالیت فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی
حسن کچل (۱۳۴۸)
طوقی (۱۳۴۹)
باباشمل (۱۳۵۰)
قلندر (۱۳۵۱)
خواستگار (۱۳۵۲)
ستارخان (۱۳۵۳)
مجموعهٔ تلویزیونی مثنوی مولوی (۱۳۵۴)
سلطان صاحبقران (۱۳۵۵)
سوته‌دلان (۱۳۵۶)
هزاردستان (۱۳۵۸)
حاجی واشنگتن (۱۳۶۱)
کمال‌الملک (۱۳۶۳)
مادر (۱۳۶۸)
دلشدگان (۱۳۷۱)
جهان پهلوان تختی (۱۳۷۳ - ۱۳۷۵) (پس از مرگ حاتمی به کارگردانی بهروز افخمی ادامه یافت)
کمیتهٔ مجازات
طهران، روزگار نو

 



حاتمی در سال 1368 فیلم مادر را ساخت


نگاهی گذرا به نقش موسیقی در فیلمهای زنده یاد علی حاتمی
 
معناشناسی عناصر تشکیل دهنده در فیلمهای علی حاتمی را هنگامی میتوانیم حس کنیم که به توضیحات خود او توجه کنیم. این توضیحات مصاحبه ها و مقاله های او طی سی و چند سال فیلم سازی آمده و مجموعه ای از آنها در کتابی قطور جمع شده است. با این حال، نویسنده، آن را کافی نمیداند، زیرا گاه در نشریات دهه ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ به مقاله های کوتاه و مصاحبه هایی از این فیلمساز بلند آوازه برخورد کرده است که در کتابهای چاپ شده در چند سال اخیر دیده نمیشود.

از اين رو، کتابشناسی آثار قلمی علی حاتمی را هنوز نميتوان کامل دانست. گذشته از اين ها، مصاحبه های تلويزيونی و راديويی او که در آرشيو های دولتی خاک مي خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقودان افزود. علی حاتمی، از آنجا که به خواست و به تصريح خود، از قواعد کلاسيک و شناخته شده فيلم سازی پيروی نميکرده، نحوه کار و زيبايي شناسی خود را توضيح ميدهد. از اين جهت، علی حاتمی، به نوعی کار مدرنيست ها را انجام ميدهد. اشخاصی که بر پايه تست يا قواعد همه گير و پذيرفته شده کار می کنند، نيازی به توضيح ندارند. اما هنرمند متفاوت و هنرمند خارج از اين مدار، خود را توضيح ميدهد.

يکی از قابل استفاده ترين«توضيحات» علی حاتمی درباره کار و زيبايی شناسی خاص خودش، گفتگوی بلندی است که هنگام نمايش سريال «هزاردستان» در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره کمی به موسيقی هست و -اصلا تا جايی که نويسنده اين مقاله ميداند- گفتگوی و يادداشت مستقلی درباره علاقمندی های موسيقايی علی حاتمی در دست نيست. شايد کسی پيدا نشود که در اين زمينه کنجکاوی کند و از او بپرسد؛ حتی نويسنده اين يادداشت که در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در کار پژوهش بهره مند شده بود، نيز به فکرش نميرسيد که چنين گفتگويی با چنين محوری ترتيب دهد. در حالی که زنده نام علی حاتمی از اين موضوع استقبال ميکرد. وقتی اين ايده به ذهن رسيد که حاتمی رفته بود. برای هر کاری زمانی ويژه است و ... دريغ!

درباره زندگی موسيقايی علی حاتمی ميتوان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يک کتاب، که برای سينما دوستان و موسيقی دوستان، ميتواند قابل مطالعه باشد. زندگی موسيقايی او، در بردارنده علاقه های موسيقايی او در دهه های زندگيش، نيز سليقه های او در فيلمهايش است. مسلما اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا که هر کدام نتواند توضيح دهنده ديگری باشند.

حاتمی ديگر نيست اما خانواده و دوستانيش هستند و ميتوانند از او بگويند و از علاقه های موسيقايی او، نميدانم که آيا با نواختن سازی آشنايی داشت يا نه، اما از فيلمهايش و از ديالوگهايی که نوشته، ميزان آشنايی او با سازهای، دستگاهها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقی ايرانی را ميتوان حدس زد.



علی حاتمی در کنار حسین علیزاده

يادداشت مسعود كيميايي براي علي حاتمي

على عزيزم


 به ياد مى آورم سال هاى دور رفته را در خيابان لاله زار كه پر از سينما بود و نئون هاى تازه آمده و صداى موسيقى كه پخش خيابان بود، به باران هاى ريز كه كف خيابان را براق مى كرد و چراغ هاى سبز و سرخ نئون را پس مى داد، مى آمد. دو سينما روبه روى هم بود. سينماايران كه سال ها فيلم هاى موزيكال كمپانى مترو را نمايش مى داد و سينما ركس كه فيلم هاى وسترن، وحشت آور و گانگسترى نمايش مى داد. فيلم هاى «بريگادون» و «اكلاهاما» و «ماريو مونتز» و «استر ويليامز» اين سوى خيابان بود و آن سو «ماجراى نيم روز و گرى كوپر»،« حمله به رودخانه»، «گاى مديسون» و «خانه وحشت» و «سلطان اوكيف»، «برت لنكستر»،« دزد سرخ پوش» با «نيك كراوات» كه لال بود و با مشعل كه برت لنكستر بود، بندباز هم بودند.
اين دو سينما سال هاى خوبى با هم زندگى كردند. دلتنگ هم مى شدند و نيمه هاى شب به ديدن هم مى رفتند. بوفه ها پر بود از مسقطى و دوغ عرب و ليموناد كه از هم پذيرايى مى كردند.
تا من فيلم قيصر و رضا موتورى را در سينما ركس ساختم و تو آمدى و موزيكال ها را در سينماى ايران ساختى: حسن كچل، بابا شمل و...
ما هر شب در لاله زار تنها مى شديم. مى آمديم سراغ هم و دلتنگى مى كرديم. اول سينما ركس سقف ريخت. بعد از يك هفته دوام سينماايران در شكسته شد.
پنجره ها بسته و آپارات ها خاموش شد. روى صندلى ها سقف ريخته شده، گل شد. باران به سالن و صندلى مى ريخت. سينماى موزيكال، شريف و كودكانه، رفت بهشت زهرا، قطعه هنرمندان. اما مردم ول كن نبودند. نگذاشتند خيابانى خلوت بماند. دور تو بودند و گريستند.
سينما متروپل پر بود از فيلم هاى بزرگ و زيبا، نمى دانم چرا اين سينما مال داريوش مهرجويى بود. حساس و خوش دان، صبور و تنها كه پر از دانسته هاى زيبا بود. با فيلم گاو آمده بود. سينما متروپل داشت فيلم پستچى را مى ساخت. متروپل و ركس بسيار براى موزيكال هاى سينماايران گريستند. آنجا كه خوابيدى، همسايه ها آمدند. جلال مقدم. بهرام رى پور. فردين و روبيك منصورى... و هى آمدند.
آمدند تا لاله زار دوباره در خاك بوى لاله گرفت.
على عزيز، من مانده ام تنها در خيابان لاله زار و سينما متروپل كه هنوز فيلم خوب دارد.
روزى آپارات من فيلم هاى پرشورى نشان مى داد. چه خوب شد على كه نديدى چطور لاله زار تعطيل شد.اما هنوز از سينماى متروپل صداى سنتور داريوش مى آيد. من هنوز در متروكه هاى سالن انتظار و جعبه برنامه آينده تو را زير چشم در آن سوى خيابان دارم.
هم اكنون در جلو سينماى موزيكال شكلات و ساندويچ مى فروشند. بوفه چى تو مانده است تا اطعام كند.
على عزيز، تو گفتى فردين بخواند: خواند. ملك مطيعى بخواند: خواند. سينماى تو مى رقصيد و مى خواند، اما اندوه را فراموش نمى كرد.
من هنوز در آن متروكه سينما ركس با ماجراى نيم روز مانده ام. همه رفته اند. ويل كين بايد تنها بجنگد. در آخرين قطار كه آمد و آخرين تبهكار را آورد، حتى زنش با همان قطار كه آخرين تبهكار را آورده بود،رفت. من مانده ام و اين همه باران زمستانى كه از سقف ريخته ام بر صندلى ها مى بارد. صداى سنتور داريوش از متروپل مى آيد. دلم براى كنارت بودن تنگ است


لیلا حاتمی

زندگی
در مهر ١٣٥١ به دنیا آمد. پدرش علی حاتمی (کارگردان سرشناس سینمای ایران) و مادرش زری خوشکام (هنرپیشه قدیمی سینما) بود.

در رشته‌ی ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامه‌ی تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشته‌ی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان، سوئیس رفت و آن‌جا ادبیات فرانسه خواند. در ۱۳۷۵ به ایران بازگشت و چند سال بعد با علی مصفا ازدواج کرد.از آن پس در تهران زندگی می کند



لیلا حاتمی و شوهرش و فرزندش



 



لیلا حاتمی در حرم امام رضا(ع)

زندگی حرفه ای
اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمال‌الملک (در فیلم "کمال الملک" به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساخته‌ی پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در یک کار سینمایی در فیلمی که کارگردان‌اش پدرش نبود ( فیلم لیلا از داریوش مهرجویی) نقش یک زن نازا را ایفا کرد و برای آن دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را گرفت. فیلم موفق دیگر او آب و آتش بود که در آن نقش یک زن روسپی (مریم) را به خوبی اجرا کرد. بازی آتیلا پسیانی زوج و پسر عموی مریم از نکات درخشان دیگر فیلم بود.

او در بیشتر فیلم هایش نقش زنی از طبقات بالای اقتصادی یا فرهنگی جامعه، با روحیه خونسرد و شخصیت مستقل و محکم را بازی کرده است.

 اما نقطه عطف برای زندگی وی بازی در فیلم "لیلا" بود . فیلم لیلا ، لیلا حاتمی را نه تنها در ایران بلکه در دنیا به شهرت رساند. معروفیت بین المللی لیلا باعث شد چهره لیلا در فیلم لیلا در اکثر سایتهای سینمایی دنیا به نمایش درآید و همچنان نقد آن ادامه دارد . اما جنبه مهمتر فیلم لیلا برای لیلا حاتمی ازدواج در این فیلم با نقش مقابل خود علی مصفا بود . اتفاقی که خانم حاتمی همیشه از آن به نیکی یاد می کند .

 


جوایز
۱۳۷۵- برنده‌ دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلا.
١٣٨٠- جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش زن در پنجمین جشن خانه‌ی سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.
 ١٣٨١ (۲۰۰۲)- جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اوّل زن از جشنواره فیلم مونترال، کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت. (اولین جایزه جهانی)

فیلم‌شناسی
کمال‌الملک (علی حاتمی، ١٣٦٣)
دلشدگان (علی حاتمی، ١٣٧٠)
لیلا (داریوش مهرجویی، ١٣٧٦)
شیدا (کمال تبریزی، ١٣٧٧)
میکس (داریوش مهرجویی، ١٣٧٨)
کیف انگلیسی (سریال تاریخی تلویزیونی/ سیدضیاءالدین‌دری، ١٣٧٨)
آب و آتش (فریدون جیرانی، ١٣٧٩)
مربای شیرین(مرضیه برومند، ١٣٧٩)
ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ٨٠-١٣٧٩)
ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی‌کیا، ١٣٨٠)
سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ١٣٨٢)
سالاد فصل(فریدون جیرانی، ١٣٨٣)
حکم (مسعود کیمیایی، ١٣٨٣)
شاعر زباله‌ها (محمد احمدی، ١٣٨٤)
پریدخت سریال تلویزیونی (سامان مقدم. ۱۳۸۶)
بی پولی (حمید نعمت الله، 1387 )

 



زهرا حاتمي (زري خوشكام )

زهرا حاتمي
 همسر علی حاتمی (نویسنده و کارگردان).
مادر لیلا حاتمی (بازیگر).
گذراندن یک دوره آموزشی در سازمان ملی باله ایران.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم "کلبه ای آن سوی رودخانه" (احمد شیرازی) در سال ١٣٥٠.

 
 
بخشي از فيلم شناسي:
 
1376  جهان پهلوان تختی ( بهروز افخمی )  [بازیگر]

1366  طهران روزگار نو ( علی حاتمی )  [بازیگر]

1351  تپلی ( رضا میرلوحی )  [بازیگر]

1351  خواستگار ( علی حاتمی )  [بازیگر]

1350  آدمک ( خسرو هریتاش )  [بازیگر]

1350  رشید ( پرویز نوری )  [بازیگر]

1350  کلبه ای آن سوی رودخانه ( احمد شیرازی )  [بازیگر]

مروري بر روزنامه هاي آن دوران


علی حاتمی جوان ترین و کم سن و سال ترین کارگردان و سناریست سینمای فارسی که با ساختن اولین فیلم ریتمیک راهی تازه در سینمای ایران ارائه کرد ،از سه ماه پیش که با « زری خوشکام » ستاره یی که خیلی زود در سینما درخشید ودر فیلمهای متعددی شرکت جست ، ازدواج کرده است ،در سکوت فرو رفته بود و اثر جدیدی بوجود نمی آورد .

حاتمی در یک گفتگوی تلفنی به خبرنگار ما گفت :

- سکوت سه ماهه من بخاطر ازدواج با زری است که از این پس در کارهایم شریک خواهد بود .بزودی کارم را شروع می کنم و کارهای جدیدم از این پس از فرم فانتزی بیرون خواهد بود .و سناریوهائی را که نوشته ام بر روال تازه می باشد که باز در سینمای فارسی کار تازه ای خواهد بود

در فیلم های جدیدم « زری » نقش ستاره زن را به عهده خواهد داشت و کاراکتر او از این پس با گذشته اش فرق می کند .تهیه فیلم جدیدم که « خواستگار » نام دارد ،از چند روز پیش شروع کرده ام .نیمی از سرمایه این فیلم به عهده من است و زری هم نقش اول آنرا به عهده دارد .  

حاتمی در مورد اینکه یکی از تهیه کنندگان از او خواسته است به اتفاق همسرش در فیلمی شرکت جوید و ایفای نقش کند گفت :

- بنظر من یک کارگردان نمی تواند هنرپیشه خوبی هم باشد ،چنانکه یک هنرپیشه هم کارگردان خوبی نخواهد بود ،یعنی هم بازی کند و هم کار گردانی .

البته چنانچه روزی سناریوئی که خودم نوشتم و مورد پسندم بود ،بشرطی که کارگردانی آن را دیگری انجام دهد به اتفاق زری در آن فیلم بازی خواهم کرد .
arya | در 6/5/1388 ساعت 02:09 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
بهرام بیضایی ،کارگردانی تمام نشدنی
مريم بوستاني : 5 دي ماه هر سال سالروز تولد فردي است كه اگرچه بسيار دير به دير دست به فيمسازي مي زند اما ماندگاري را به معناي واقعي مي توان در آثار او ديد/ وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران است.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک،شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهم‌ترین آثار وی هستند
         
     
        



 

بهرام بیضایی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. خانواده‌اش اهل کاشان و آن‌گونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد.در سال 1341 به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامه های تئاتر تغییر نام داد منتقل شد.در سال 1344 با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های نیلوفر متولد 1345، ارژنگ متولد 1346(فوت شده در صد روزگی)و نگار متولد 1351 می باشد.او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال 1347 بود که درسال 1357 از آن کانون کناره گیری کرد.در سال 1348 به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد.در سال 1352 از اداره برنامه های تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت.در سال 1360 پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای1364 تا 1366 خانواده اش از ایران مهاجرت کردند.در سال 1365 پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد.او در سال 1371 با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال 1374 متولد شد و مادرش نیره موافق در سال 1380 وفات یافت.

 



 

مژده شمسایی و بهرام بیضایی در پشت صحنه فیلم "وقتی همه خوابیم"

 

 

 

فعالیت در سینما

فعالیت سینمایی را با فیلم‌برداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقه‌ای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد.پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال 1349،اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵0 ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای 1357 و 1360 ساخت تا کنون در محاق توقیف می باشند.او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلم های خود با مشکلات و سنگ اندازی های بسیاری روبرو بوده است.او تا کنون 9 فیلم بلند و 4 فیلم کوتاه ساخته است و آخرین فیلمی که از او پس از 10 سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد. او در کنار کارگردانی سینما بزرگترین فیلمنامه نویس سینمای ایران نیز به شمار می رود. آخرین ساخته او وقتی همه خوابیم در سال 1387 در حال تولید می باشد.

 

 

فعالیت در تئاتر

بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامه‌ای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب می‌شود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از سال 1340 به صورت جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت و در سال 1345 اولین نمایش خود را کارگردانی کرد. او به همراه اکبر رادی و غلامحسین ساعدی پایه گذاران موج نوی نمایش نامه نویسی ایران می باشند.اجراهای صحنه‌ای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بوده‌اند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در ۱۳۷6 دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور هم‌زمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸2 در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیم‌نگاهی به قتل‌های زنجیره‌ای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه و پس از 24 اجرا به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید.

 

در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه و پژوهش مشغول بود که برخی از آنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده‌اند.

 



 

 

فیلم‌شناسی

 

وقتي همه خوابيم ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (1387)

قالی سخنگو ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳85)

زمانه ( حمیدرضا صلاحمند) [تدوینگر] (۱۳۸۱)

گفتگو با باد (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس-تدوینگر] (۱۳77)

سگ کشی ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سرمایه گذار-طراح عنوان بندی] (۱۳۸۰)

نقشی بر آب ( حمیدرضا صلاحمند) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳76)

فصل پنجم ( رفیع پیتز ) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۵)

بازی‌های پنهان ( کریم هاتفی نیا ) [تدوینگر] (۱۳۷۴)

برج مینو ( ابراهیم حاتمی کیا ) [تدوینگر] (۱۳۷۴)

روز واقعه ( شهرام اسدی ) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۳)

مسافران ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۷۰)

شاید وقتی دیگر ... ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سازنده آنونس] (1366)

باشو غریبه کوچک ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۶4)

دونده ( امیر نادری ) [تدوینگر] (۱۳۶۳)

مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۶0)

خط قرمز ( مسعود کیمیایی ) [داستان نویس] (۱۳۶۰)

بچه های جنوب؛جستجوی دو (امیر نادری) -[فیلم نیمه بلند]- [تدوینگر] (۱۳60)

سلندر ( واروژ کریم مسیحی) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳۵9)

چریکه تارا ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس-تهیه کننده] (۱۳۵7)

کلاغ ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵5)

غریبه و مه ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-] (۱۳۵2)

سفر ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵۱)

رگبار ( بهرام بیضایی ) [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵0)

عمو سبیلو ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳49)

 

اجراهای تئاتر

 

ضیافت و میراث-(۱۳۴6)

سلطان مار-(۱۳۴8)

مرگ یزدگرد-(۱۳۵8)

کارنامه بنداربیدخش-(۱۳۷6و1377)

بانو آئویی-(۱۳۷6و1377)

شب هزارو یکم-(۱۳۸2)

مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-(۱۳۸۴)

افرا یا روز می‌گذرد-(۱۳۸۶)

 

آثار

 

نمایشنامه‌ها

مترسکها در شب-۱۳۴۱

سه نمایشنامه ی عروسکی:

عروسکها-۱۳۴۱

غروب در دیاری غریب-۱۳۴۱

قصه ی ماه پنهان-۱۳۴۲

پهلوان اکبر می میرد-۱۳۴۲

هشتمین سفر سندباد-۱۳۴۳

دنیای مطبوعاتی آقای اسراری-۱۳۴۵

سلطان مار-۱۳۴۵

میراث و ضیافت-۱۳۴۶

چهار صندوق-۱۳۴۶

ساحل نجات-۱۳۴۷

درحضورباد-۱۳۴۷

دیوان بلخ-۱۳۴۷

گمشدگان-۱۳۴۸

راه طوفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی-۱۳۴۹

ندبه-۱۳۵۶

نوشته های دیواری-۱۳۵۷

مرگ یزدگرد-۱۳۵۸

خاطرات هنرپیشه ی نقش دوم-۱۳۶۰

فتح‎نامه کلات-۱۳۶۱

پرده‎خانه-۱۳۶۴

جنگنامه غلامان-۱۳۶۷

طربنامه-۱۳۷۳

سهراب کشی-۱۳۷۳

مجلس بساط برچیدن-۱۳۷۶

افرا یا روز می گذرد-۱۳۷۶

مجلس قربانی سنمار-۱۳۷۷

گزارش اردوایراف-۱۳۷۸

مجلس ضربت زدن-۱۳۷۹

شب هزار و یکم-۱۳۸۲

دیوان نمایش (جلد یک و دو)-۱۳۸۲

مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-۱۳۸۳

 

فیلم‎نامه‎ها

 

عمو سیبیلو(کوتاه)-۱۳۴۹(فیلم شده ی ۱۳۴۹)

عیار تنها-۱۳۴۹

رگبار-۱۳۴۹(فیلم شده ی ۱۳۵۰)

سفر(کوتاه)-۱۳۵۱(فیلم شده ی ۱۳۵۱)

غریبه و مه-۱۳۵۱(فیلم شده ی ۱۳۵۲)

حقایق درباره لیلا دختر ادریس-۱۳۵۴

چریکه تارا-۱۳۵۴(فیلم شده ی ۱۳۵۷)

کلاغ-۱۳۵۵(فیلم شده ی ۱۳۵۵)

چشم انداز-۱۳۵۵(بازنویسی-۱۳۷۵)

آهو٬ سلندر٬ طلحک و دیگران-۱۳۴۹

قصه های میر کفن پوش-۱۳۵۸

شب سمور -۱۳۵۹

اشغال-۱۳۵۹

آینه های روبرو-۱۳۵۹

روز واقعه -۱۳۶۱

داستان باور نکردنی-۱۳۶۱

زمین-۱۳۶۱

عیار نامه-۱۳۶۳

پرونده قدیمی پیر آباد-۱۳۶۳

کفشهای مبارک-۱۳۶۳

تاریخ سری سلطان در آبسکون-۱۳۶۳

باشو غریبه کوچک-۱۳۶۴(فیلم شده ی ۱۳۶۴)

قلعه کولاک -۱۳۶۴

وقت دیگر شاید-۱۳۶۴(فیلم شده ی ۱۳۶۶ با نام شاید وقتی دیگر)

طومار شیخ شرزین -۱۳۶۵

گیل گمش -۱۳۶۵

دیباچه نوین شاهنامه -۱۳۶۵

پرده نئی-۱۳۶۵

آقای لیر-۱۳۶۷

برگی گمشده از اوراق هویت یک هموطن آینده-۱۳۶۷

سفر به شب-۱۳۶۸

مسافران-۱۳۶۸(فیلم شده ی ۱۳۷۰)

فیلم در فیلم-۱۳۶۹

چه کسی رییس را کشت؟-۱۳۷۱

سگ کشی-۱۳۶۸(فیلم شده ی ۱۳۷۹)

یوانا یا نامه ای به هیچکس -۱۳۷۱

گبر گور یا گفتگو با خاک(کوتاه)-۱۳۷۲

سیاوش خوانی(فیلمنامه/نمایشنامه)-۱۳۷۲

آوازهای ننه آرسو-۱۳۷۳

حورا در آینه-۱۳۷۴

مقصد-۱۳۷۵

اعتراض-۱۳۷۵

گفتگو با باد(کوتاه)-۱۳۷۷

گفتگو با آب(کوتاه)-۱۳۷۸

گفتگو با آتش(کوتاه)-۱۳۷۸

ایستگاه سلجوق-۱۳۷۹

اتفاق خودش نمی افتد-۱۳۸۱

سند-۱۳۸۳

ماهی-۱۳۸۳

لبه پرتگاه-۱۳۸۵

وقتی همه خوابیم-۱۳۸6

 

روایت ها

سه برخوانی:

اژدهاک-۱۳۳۶و۱۳۴۰

آرش-۱۳۳۷و۱۳۴۲

کارنامه بندار بیدخش-۱۳۳۸و۱۳۷۴

حقیقت و مرد دانا-۱۳۴۹

 

پژوهش ها

نمایش در ژاپن-۱۳۴۳

نمایش در ایران-۱۳۴۴

نمایش در چین-۱۳۴۸

نمایش در هند-۱۳۵۰

ریشه یابی درخت کهن-۱۳۸۲

هزار افسان کجاست؟-۱۳۸۴

 

مقالات و گفتگوها

گفتگو با بهرام بیضایی

هیچکاک در قاب-۱۳۷۴

 

 

 

 

جوایز

نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (مسافران) (۱۳۷۰)

برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (مسافران) (۱۳۷۰)

نامزد سیمرغ بلورین بهترین تدوین (مسافران) (۱۳۷۰)

برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (سگ کشی) (۱۳۷۹)

نامزد تندیس زرین بهترین فیلمنامه در جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۷۹)

نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سگ کشی) (۱۳۷۹)

نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (سگ کشی) (۱۳۷۹)

برنده تندیس زرین بهترین کارگردانی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)

نامزد تندیس زرین بهترین فیلم جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)

نامزد تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (سگ کشی) (۱۳۸۰)

نامزد تندیس زرین بهترین تدوین جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)

نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر ...) (۱۳۶۶)

نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (روز واقعه) (۱۳۷۳)

کاندید تندیس زرین بهترین عنوان‌بندی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)

برنده مجسمه سپاس بهترین فیلمنامه (رگبار) [ دوره ۵ جشنواره سپاس (مسابقه)] (۱۳۵۱)
arya | در 6/5/1388 ساعت 02:09 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
ابراهيم حاتمي كيا
 مريم بوستاني : نگاهي به زندگي و آثار ابراهيم حاتمي كيا به مناست دوم مهر ماه سالگرد تولد ايشان
        
    
       



 

ابراهیم حاتمی کیا در سال 1340 در یک خانواده مذهبی با اصالت آذربایجانی ، در تهران متولد شد. باورها و اعتقادات مذهبی خانواده مانع از تماشای تلویزیون و راهیابی وی به سینما می شد . آزادی دوران جوانی و مصادف شدن با انقلاب اسلامی دو عاملی بود که او را به سوی سینما سوق داد.او فعالیت های سینمایی اش را از سال 1359 با نوشتن فیلم نامه و کارگردانی فیلم های کوتاه در فضای جبهه و جنگ آغاز کرد. او که به خوبی ارزش های بیانی این رسانه تصویری و قابلیت های آن در انتقال صریح و در عین حال عمیق احساسات را دریافته بود در پی آن برآمد که همه آنچه را که از ناجوان مردی این جنگ تحمیلی و قهرمانی ها و تلاش های مردان شجاع ایرانی در میدان جنگ دیده بود با این زبان بیان کند. حاتمی کیا با تجربه ای که در ساخت چند فیلم مستند در جنگ کسب کرده بود و استعدادی و تیز بینی که از آن برخوردار بود شرایط را برای فیلم سازی خود فراهم کرد.

حاتمی کیا در سال 1364 نخستین فیلم بلند خود را به نام هویت ساخت. او این فیلم را برای شبکه دوم سیما ساخت. هویت به مسائل اجتماعی روز آن زمان و جریانات پر تب و تاب سیاسی سال های اولیه انقلاب می پرداخت و می کوشید تصویری واقع گرایانه از گرایشات سیاسی آن دوران پر آشوب ارائه دهد. اما برخی این فیلم را یک سو نگر و جانب دارانه تلقی کردند و این فیلم را نپسندیدند. با این وجود هویت فیلمی بود که نشان از ظهور فیلم سازی با افکار نو و دیدگاهی اجتماعی می داد.

حاتمی کیا در دومین تجربه سینمایی خود فیلم دیده بان ( 1367) را ساخت. دیده بان یکی از فیلم های خوب جنگی ایران است. با وجود اینکه به نظر می رسد این فیلم ، فیلم تجربه گرایانه ای بود اما نشان می داد که حاتمی کیا احاطه بیشتری بر عناصر و دست افزار های سینمایی پیدا کرده. تجارب حاتمی کیا در این فیلم ارزشمند بودند و او را برای خلق آثار بعدی اش که همگی بر گرفته از جنگ و تبعات آن بودند یاری دادند.

 
فیلم بعدی حاتمی ک ( 1368) ، یکی از بهترین ، شاخص ترین و مهم ترین دستاورد سینمای جنگی ایران است. مهاجر چه از جهت ساختار تکنیکی و چه از نقطه نظر ارزش های مضمونی بسیار پخته تر است و بیش از آنکه تجربه سوم یک فیلم ساز جوان به نظر بیاید ، اثر یک فیلم ساز کهنه کار را نشان می دهد.

در وصل نیکان (1370) ، حاتمی کیا سعی کرد که احساسات حاکم بر فضای جبهه و جنگ را به زندگی روزمره در شهر منتقل کند. فیلم با آنکه برخی از نشانه های سینمای حاتمی کیا را با خود دارد اما نسبت به كارهاي قبلي حاتمي كيا چندان موفق نبود.

اغلب علاقه مندان به سینما و منتقدان از کرخه تا راین (1371) را بهترین فیلم حاتمی کیا می دانند. فیلمی که به زیبایی به تبعات جنگ از زوایای مختلف می پردازد. فیلمی به شدت احساسی که در عین حال دیدی کاملا واقع بینانه دارد و همین واقع بینی بار دراماتیک آن را بیشتر می کند. از کرخه تا راین تماشاگرش را به تفکر می طلبد تا کمی درباره ارزش ها و سرنوشت این چند نفری که از بی عدالتی جنگ درد می کشند بیندیشد. از کرخه تا راین همچنین از بازی های خوب هنرپیشگان خود به خصوص علی دهکردی که بی شک بهترین بازی اش را ارائه داده برخوردار است.

فیلم بعدی حاتمی کیا ، خاکستر سبز (1372) ، نه تنها در میان آثار حاتمی کیا بلکه در آثار سینمای جدید ایران تجربه ای متفاوت است. خاکستر سبز ماجرای عشقی دو ملیتی را در میان فضای جنگ زده کشور بوسنی بین یک خبرنگار ایرانی و یک دختر بوسنیایی روایت می کرد. این فیلم نیز مانند از کرخه تا راین بار احساسی زیادی داشت. در واقع حاتمی کیا از فیلم از کرخه تا راین به بعد که صرفا به تبعات جنگ و مسائل اجتماعی آن می پردازد این بار احساسی را حفظ می کند.

حاتمی کیا بعد از دو سال دو فیلم بوی پیراهن یوسف و برج مینو را ساخت. بوی پیراهن یوسف درباره انتظار خود خواسته یک پدر بود که سرانجام مزد این انتظار را می گیرد و پسرش را زنده می یابد. برج مینو هم به نوعی فیلمی شخصی درباره ماجرای شخصی سربازی از جنگ برگشته بود که همسرش را نیز با ماجرایش همراه می کند.


 در سال 1376 حاتمی کیا ، فیلم آژانس شیشه ای را می سازد ، فیلمی که بسیار مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. آژانس شیشه ای فیلمی به شدت انتقادی بود درباره فضای پس از جنگ ، فضایی که بسیاری از حقایق را فراموش کرده. عمده صحنه های فیلم آژانس شیشه ای در یک فضای بسته آژانس هواپیمایی می گذرد ، با این وجود بازی های خوب هنرپیشه ها به ویژه پرویز پرستویی که این فیلم آغاز همکاری دنباله دار او با حاتمکی کیا بود ، دیالوگ های زیبا و ماندگار ، مضمون فیلم و پرهیز از جانب داری های احساسی نه تنها آن را کسل کننده و کشدار نساخته بلکه تماشایی ، قابل توجه و تفکر برانگیز ساخته است.

پروژه بعدی حاتمی کیا ، روبان قرمز ، با وجود آنکه برخوردار از همان مضامین و مفاهیم فیلم های حاتمی کیاست ولی تجربه ای متفاوت به نظر می رسد. این فیلم واکنش های متفاوتی را چه از سوی تماشاگران و چه از سوی منتقدان برانگیخت. در سال 1379 ، حاتمی کیا موج مرده را ساخت. موج مرده درباره تقابل دو نسل است ، پدری از نسل جنگ و پسرش از نسل کاملا متفاوت بعد از جنگ. موج مرده توقیف شد و پخش آن به تعویق افتاد و هنگامی که به اکران عمومی درآمد چندان استقبال نشد. همچنین حاتمی کیا در سال 1379 ساخت سریال خاک سرخ را برای شبکه اول سیما آغاز کرد که در سال 1381 به پایان رسید. كه اين سريال جايزه بهترين كارگرداني جشنواره سيما را براي حاتمي كيا به ارمغان آورد.

در سال 1380 حاتمی کیا فیلم ارتفاع پست را ساخت. فیلمی که از نظر ماجرا در سینمای ایران کاملا جدید بود. گروگان گیری در اثر مشکلات اقتصادی و اجتماعی تحمیلی از سوی جامعه مضمونی بود که ارتفاع پست را در جشنواره فیلم فجر سال 81 به فیلم برتر تماشاگران جشنواره بدل کرد. حمید فرخ نژاد استعداد تازه کشف شده بازیگری در این فیلم بازی خوب و به یاد ماندنی از خود ارائه داد. بخش عمده ارتفاع پست در محدوده کوچک و کاملا بسته یک هواپیما می گذرد اما حاتمی کیا به خوبی محدودیت های فیلم سازی در این فضاها را پشت سر گذاشت.
فیلم بعدی حاتمی کیا ، به رنگ ارغوان (1383) نام دارد که اجازه نمایش نیافت و از جشنواره سال 1383 هم بازماند. آخرین فیلم حاتمی کیا ، به نام پدر (1384) است که در دوره بیست و چهارم جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد و واکنش های متفاوتی را در بر داشت. به نام پدر ديگر فیلم از حاتمی کیاست که به اکران عمومی در آمده است. و آخرين ساخته دعوت كه از 3 مهر ماه اكران مي شود.

 


 

فیلم‌شناسی

فیلم‌های سینمایی
هویت (۱۳۶۵)
دیده بان (۱۳۶۷)
مهاجر (۱۳۶۸)
وصل نیکان (۱۳۷۰)
از کرخه تا راین (۱۳۷۱)
خاکستر سبز (۱۳۷۲)
بوی پیراهن یوسف (۷۴/۱۳۷۳)
برج مینو (۱۳۷۴)
آژانس شیشه‌ای (۱۳۷۶)
روبان قرمز (۱۳۷۷)
موج مرده (۱۳۷۹)
ارتفاع پست (۱۳۸۰)
به رنگ ارغوان (۱۳۸۳)
به‌نام پدر (۱۳۸۴)
دعوت (۱۳۸۷)

 

سریال‌های تلویزیونی

خاک سرخ (۱۳۸۱)

حلقهٔ سبز (۱۳۸۵)
arya | در 5/5/1388 ساعت 02:16 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
نيكول كيدمن
 نیکول ماری کیدمن، متولد ۲۰ ژوئن ۱۹۶۷ (سه شنبه ۳۰خرداد ۱۳۴۶ خورشيدی) بازیگر آمریکایی-استرالیایی و برنده جایزه اسکار، که به خوانندگی نیز پرداخته‌است. پدر او یک ایرلندی و مادرش یک اسکاتلندی بود، که هردو در استرالیا به دنیا آمده بودند. اما نیکول در هونولولو هاوایی (ایالات متحده) متولد شده‌است و به همین دلیل دارای هردو ملیت آمریکایی و استرالیایی می‌باشد. پدرش «آنتونی» متخصص شیمی بالینی بود و مادرش "جانلاً آموزشیار پرستار بود.در سال ۱۹۷۳ میلادی یعنی در ۶ سالگی نیکول، آنها به واشنگتن دی.سی جهت ادامه تحقیقات پدر نیکول درباره سرطان سینه سفر کردند که نیکول در آنجا اولین نقش خود را در جشن کریسمس تجربه کرد او در زندگی خود دو بار ازدواج کرد که یکی از آنها با تام کروز در سال ۱۹۹۰ بود و در سال ۲۰۰۱ کار آنها به طلاق کشیده شد در این بین آنها دو فرزند به نامهای ایزابلا جین (۱۹۹۲)و کانرآنتونی (۱۹۹۵) را به فرزند خواندگی قبول کردند.و دیگر ازدواج وی با کیث اوربان در ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۶ است. او همچنین دارای قد 1.79 می‌باشد.

 

 

 

 

فيلم شناسي

گروه سارقین بی‌ام‌اکس (۱۹۸۳)

برندگان (۱۹۸۵)

ویتنام (۱۹۸۷)

یک استرالیایی در رم (۱۹۸۷)

زندگی من (۱۹۹۳)

بتمن برای همیشه (۱۹۹۵)

تصویر یک بانو (۱۹۹۶)

چشمان کاملاً بسته (۱۹۹۹)

مولَن روژ! (۲۰۰۱)

دیگران (۲۰۰۱)

دختر جشن تولد (۲۰۰۱)

ساعت‌ها (۲۰۰۲)

داگویل (۲۰۰۳)

کوهستان سرد (۲۰۰۳)

تولد (۲۰۰۴)

مترجم (۲۰۰۵)

افسون‌شده (۲۰۰۵)

پاهای شاد (البته به عنوان دوبلر) (۲۰۰۶)

خز (فیلم) (۲۰۰۶)

تهاجم (فیلم) (2007)

استراليا (فيلم)(2008)

نه (فيلم)(2009)

دختر دانمارکی (فيلم)(2009)

 

برخی از جوایز

اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۲)

خرس نقره‌ای بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره برلین برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۳)

جایزه بهترین نقش اول زن در جشنواره فیلم انگلستان برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۳)
arya | در 4/5/1388 ساعت 02:19 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر | موضوع: زندگینامه هنرمندان
«صفحه قبل :||: صفحه بعد»